
- دریافت رایگان این قالب
- گروه طراحی آوا
- ایکس گرافیک
- سرزمین خوشبختی
- آلونک رویا های من
- انجمن بانوان ایرانی
- مرجع بازاریابی ایران
- در اینترنت تفریح کنید
- سایت آرایش و زیبایی
- بهترین سایت موزیک و فیلم
- شارژ رایگان ایرانسل
- کارت شارژ رایگان
- گالری pix2pix
- تبادل لینک
- ابزار رایگان وبلاگ
- افزایش بازدید سایت
- دانلودستان گيلوان
- تبادل لینک
- دانلود کتاب های تاریخی
- تاریخ و تمدن جهان باستان
- تبادل لینک
- .:: ياس دانلود ::.
- آگهی رایگان
- دایرکتوری تبادل لینک
- درج آگهی رایگان
- وبلاگ رسمی مازیار فلاحی
- فروشگاه سنگهای معدني زينتي
- لینکستان رایگان
- اولین دیسکو ایرانیان
- ارسال لینک
| نام کاربری : | |
| رمز عبور : | |
رمز عبور را فراموش کردم ؟
- رده بندی هاست های ایران
- روانشناسي رنگها
- عاشقانه
- کارت شارژ رایگان
- امنیت در وبلاگ نویسی
- ورزش کشور ؛ 40 سال بعد ...(طنز)
- راه استادی در شطرنج- قسمت سوم
- پودینگ موز
- ترفندي براي تست کامل گوشي هاي سوني اريکسون
- دلتنگی
- تست روانشناسي عشق
- عرضه اولین ویندوز فون مجهز به NFC از سوی نوکیا
- داستان فنجان هاي نشسته
- عاشقانه
- تنهایی ....
![]()
|
اگر دوست دارید هنگامی كه مقابل آینه ایستادهاید و به شانه كردن موهای خود مشغول هستید، از برق و زیبایی موهایتان به وجد بیایید؛ رعایت نكاتی را كه ميتواند كمك بسیاری به این امر بكند در برنامه زندگی خود قرار دهید. در اینجا به برخی نكات اشاره ميكنیم:
تعداد بازديد : 1
من توي زندگيتم ولي نقشي ندارم اصلا
تو نشنيده گرفتي هر چي که شنيدي از من
بودو نبودم انگار ديگه فرقي برات نداره
اين همه بيخیالي داره حرصمو در مياره
تکليف عشقمون رو بهم بگو که بدونم
باشم نباشم بمونم يا نمونم
ميترسم که بفهمم هيچ عشقي بهم نداري
يا اينکه کنج قلبت هيچ جايي واسم نذاري
آخه دوستت دارم منه بيچاره مگه دلم تو دنيا جز تو کسيو داره
کجاي زندگيتم يه رهگذر تو خوابت
يه موجود اضافي توي اکثر خاطراتت
ميبيني دارم ميميرمو هيچ کاري باهام نداري
تو با غرور بيجات داري حرصمو در مياري حرصمو در مياري
من توي زندگيتم ولي
دوستت دارم منه بيچاره مگه دلم تو دنيا جز تو کسيو داره
کجاي زندگيتم يه رهگذر تو خوابت
يه موجود اضافي توي اکثر خاطراتت
من توي زندگيتم ولي نقشي ندارم اصلا
تو نشنيده گرفتي هر چي که شنيدي از من
بودو نبودم انگار ديگه فرقي برات نداره
اين همه بيخالي داره حرصمو در مياره
تکليف عشقمون رو بهم بگو که بدونم
باشم نباشم بمونم يا نمونم
ميترسم که بفهمم هيچ عشقي بهم نداري
يا اينکه کنج قلبت هيچ جايي واسم نذاري
آخه دوستت دارم منه بيچاره مگه دلم تو دنيا جز تو کسيو داره
نمي دونم از كجا شروع كنم؟
از خوبيت از اميدت از حرفهاي پر از ماهت يا از چشات كه من’ كشته حتي از عصبانيتت چون اونم برام غنيمته كاش بدوني كه چه قدر دوستت دارم كاش بدوني ارزشت بيشتر از اين حرفهاست تو برام مثل باروني كه برام هميشه سبكي مياره مثل بارون از آسمون به دل عاشق من مي باره مثل بارون صدات براي دل آدمي آرام و نرمه چه خوبه بودنت چه خوبهه احساست و حتي لمس كردنت انقدر دوست دارم به اون شونه هات سرم’ بزارم’ حرفهاي دلم’ بهت بگم باهات گريه كنم باهات بخندم و هر لحظه به چشماي پر مهرت نگاه كنم چون اون چشمات من’ به زندگي بيشتر وابسته مي كنه. هر موقع صداي قشنگت’ مي شنوم دلــــم مي لرزه يه جوري اروم و هيجان زده ميشم از خودم از بودنم جدا ميشم و خودم’ به تو ميسپارم اگه تو دلم باشي باور نميكني ميگي اين دل هموني كه فكر ميكنم دوستم نداره ولي كاش از چشام بخوني كه حتي بودنت گفتنت خواستنت و همه چيزت برام از همه كس باارزش تر. مي دوني ، زندگي من مثل يه كاغذ سياه كه تو نقطه ي سفيدش هستي و هر لحظه كه عشق من به تو زياد مي شه اون نقطه به اوج خود مي رسه و بزرگتر مي شه و زندگي يه رنگ ديگه با تو مي گيره عشقت بـــــرام مثل گلهاي بهاري هر روز تازه تر مي شه به جاي اينكه تكراري شه هر روز بوي قشنگتري به خودش مي گيره عشقت برام خيلي تازه و تازه تر هست مثل بوي بارون مثل بوي ياسمن انقدر از ته دل نفس مي كشم تا بيشتر به بودنت و عشقت معتاد بشم.
اما...
يک پزشک و يک مهندس در يک مسافرت طولانى هوائى کنار يکديگر در هواپيما نشسته بودند.
پزشک رو به مهندس کرد و گفت: مايلى با همديگر بازى کنيم؟
مهندس که ميخواست استراحت کند محترمانه عذر خواست و رويش را به طرف پنجره برگرداند و پتو را روى خودش کشيد.
پزشک دوباره گفت: بازى سرگرمکنندهاى است. من از شما يک سوال ميپرسم و اگر شما جوابش را نميدانستيد ? دلار به من بدهيد. بعد شما از من يک سوال ميکنيد و اگر من جوابش را نميدانستم من ? دلار به شما ميدهم.
مهندس مجدداً معذرت خواست و چشمهايش را روى هم گذاشت تا خوابش ببرد. اين بار، پزشک پيشنهاد ديگرى داد.
گفت: خوب، اگر شما سوال مرا جواب نداديد ? دلار بدهيد ولى اگر من نتوانستم سوال شما را جواب دهم 50 دلار به شما ميدهم. اين پيشنهاد چرت مهندس را پاره کرد و رضايت داد که با پزشک بازى کند.
پزشک نخستين سوال را مطرح کرد: «فاصله زمين تا ماه چقدر است؟» مهندس بدون اينکه کلمهاى بر زبان آورد دست در جيبش کرد و ? دلار به پزشک داد.
حالا نوبت خودش بود. مهندس گفت: «آن چيست که وقتى از تپه بالا ميرود ? پا دارد و وقتى پائين ميآيد ? پا؟»
پزشک نگاه تعجب آميزى کرد و سپس به سراغ کامپيوتر قابل حملش رفت و تمام اطلاعات موجود در آن را مورد جستجو قرار داد. آنگاه از طريق مودم بيسيم کامپيوترش به اينترنت وصل شد و اطلاعات موجود در کتابخانه کنگره آمريکا را هم جستجو کرد. باز هم چيز بدرد بخورى پيدا نکرد. سپس براى تمام همکارانش پست الکترونيک فرستاد و سوال را با آنها در ميان گذاشت و با يکى دو نفر هم گپ زد ولى آنها هم نتوانستند کمکى کنند.
بالاخره بعد از ? ساعت، مهندس را از خواب بيدار کرد و 50 دلار به او داد.
مهندس مودبانه 50 دلار را گرفت و رويش را برگرداند تا دوباره بخوابد.
پزشک بعد از کمى مکث، او را تکان داد و گفت: «خوب، جواب سوالت چه بود؟» مهندس دوباره بدون اينکه کلمهاى بر زبان آورد دست در جيبش کرد و ? دلار به پزشک داد و رويش را برگرداند و خوابيد!!!!
مجنون از غصه دوري ليلي گاهي سر به بيابان مي گذاشت. گاهي شب هاي تاريک به محله ي ليلي
مي آمد و مخفيانه به خانه ي پدر ليلي نزديک مي شد و در و ديوار آن خانه را مي بوسيد و بوي ليلي
را از آن خاک و چوب مي جست. ليلي نيز بوي مجنون را حس مي کرد، ولي کاري از دستش بر
نمي آمد. نمي توانست از زندانش بيرون بيايد. تنها کاري که مي کرد اين بود که ايمانش به اين عشق
و صداقت آن بيشتر مي شد. مجنون هر بار که مي خواست به محله ي ليلي برود، مثل باد شمال
سرعت مي گرفت و تند مي رفت، و هنگام برگشت افتان و خيزان راه مي پيمود، گويي در خارستاني
قدم بر مي دارد

